|
عشق ممنوعی بود بین ما که اخرش رو با مرگ من امضاش کردی...
من به خاطره تو مرگو انتخاب کردم در حالی که بازم دوست داشتم واین خیلی غم انگیزه...
میخوام نفرینت کنم نمیتونم
میخوام از یادت برم نمیتونم
تو رو خواستن اشتباه بود
با تو بودن یه گناه بود
بهم گفتی عشق تو یه عشق ممنوعه ! اما چرا عشق من باید یه عشق ممنوع باشه..؟
زندگی یه دروغه تلخه
اگه این نبود پس زندگی دنده عقبی هم داشت...
هوای اینجا گرگ و میش فقط همینو دارم واسه گفتن...
بابت همه چی ممنونم و همتونو به خدا میسپارم...دیگه برگشتی در کار نیس...
پایان فزاع
|
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
صفحه دیگری از زمان
داره پاره میشه اون موقعی که تو از کنارم رفتی. از همون ابتدای این عشق، من از عاقبتش می ترسیدم. مثل یک گناه، تو رو پنهان کردم. هیچکی من و تو رو با هم ندید. در حالیکه دلم می گریید، چشمانم می خندیدن. مثل یک گناه پنهانت کردم. دیگه نه از امروز نه از فرداها، انتظاری ندارم. عکسایی که اونوقت، حسودی من و تو رو کردن، کهنه و زرد شدن. فزاع |
| پیوندهای روزانه |
|
سایت رویدر (عادل) دوست دبی(بهترین عکسها و خبرا از دبی مخصوص غربت نشینان) هوادارن فرهاد مجیدی عزیز آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|